تبليغاتX
آری! تا شقایق هست زندگی باید کرد

آری! تا شقایق هست زندگی باید کرد

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

به خدا سوگندت میدهم

ای قلب من

با عشق خود همدمی کن

و شکوای خود را از خالقت مخفی ساز

زیرا راز داری بر ذمه ی عشاق است

و آنگاه که اشکار گردد

نوشته شده در 90/05/27ساعت 11:42 توسط Bounty|

 

با مهر علی سرشته ایزد گل ما/جز حب علی نباشد اندر دل ما

ما عشق علی ز سینه بیرون نکنیم/چون نیست ز عمر غیر از این حاصل ما


هر كس كه هماره ميكند ياد علی/هر لحظه برای اووست میلاد علی

من کیستم آخر که ثنایش گویم/ایزد به علی نازد و اولاد علی


با مهر علی سرشته ایزد گل ما/روشن ز ولایت علی شد دل ما

نقش است به پیشانی ما نام علی/از دامن مادر این بود حاصل ما


مرآت کمال و مظهر وجود علی است/افضل ز همه ممکن و موجود علی است

از قول محمد(ص)است این نکته که گفت/شایسته ترین بنده ی معبود علی است


ای دل به علی نگر خدا را بشناس/وز روی علی رمز ولا را بشناس

خواهی که مقام عشق را بشناسی/برخیز و مقام مرتضی را بشناس


ای اشک تو چشمه سار خورشید ،على!/اى اه تو آذرخش ناهيد،على!

اى خون تو لاله زار جاويد،على!/اى ايت بى نظير توحيد،على!

 

ميلادت مبارك،اى على!

نوشته شده در 90/03/26ساعت 0:21 توسط Bounty|

سلام

امروز بالاخره امتحان تیز هوشانو دادم

فقط از خدا می خوام که قبول شم وهمه ی دوستامم قبل شن

نوشته شده در 90/02/16ساعت 12:21 توسط Bounty|

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.



همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!

نوشته شده در 90/02/06ساعت 20:38 توسط Bounty|

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داداین تطاول که کشید از غم هجران بلبلگر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیرای دل ار عشرت امروز به فردا فکنیماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشیدگل عزیز است غنیمت شمریدش صحبتمطربا مجلس انس است غزل خوان و سرودحافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

*** عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد*** چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد*** تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد*** مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد*** مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد*** از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد*** که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد*** چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد***قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

 

نوشته شده در 90/01/09ساعت 17:50 توسط Bounty|

 

رهِ تاریک با پاهای من پیکار دارد 

 

به هر دَم راه را با آبِ آلوده

 

به سنگ آکنده و دشوار دارد؛

 

به چشم پا ولی من راه خود را می سپارم.

 

جهان تا جنبشی دارد رَوَد هرکَس به راه خود،

 

عقابِ پیر هم غرق است و مست اندر نگاهِ خود.  

 

 نباشد هیچ کار سخت کان را  

 

در نیابد فکرِ آسان ساز

 

شب از نیمه گذشته ست، خروس دهکده بداشته است آواز؛

 

چرا دارم رُخِ خود را رها من

 

بخوان ای همسفر با من!

 

به رو در روی صبح این کاروانِ خسته می خواند

 

کدامین بار کالا سوی منزلگه رسد آخر

 

که هشیار است، کی بیدار، کی بیمار؟

 

کسی در این شبِ تاریک پیما این نمی داند.

 

مرا خسته در این ویرانه مپسند.

 

قطارِ کاروان ها دیده ام من

 

که صبح از رویشان پیغام می بُرد.

 

صداهای جَرَس های ره آوردان بسی شنیده ام من

 

که از نقش اُمیدی آب می خورد؛

 

نگارانی چه دلکش را به روی اسب ها می برد.

 

در آن دَم هر چه سنگین بود از خراب

 

خروسِ صبح هم حتی نمی خواند

 

به یغمای ستیزِ بادها باغ

 

فسرده بود یکسر

 

پلیدی زیرِ افرادار

 

شکسته بود کندوهای دهقانان و

 

خورده بود یکسر.

 

دل آکنده ز هر گونه خبر، می دار ای نومید همسایه گُذر با من

 

بخوان ای همسفر با من!

 

چراغی دیدم از راهی اگر پیرایه مندِ سری بود

 

زِ باغی کزان دَر بَر رُخِ مردم گشایند

 

اگر جُنبنده آبی بود دریایی، چه پایی

 

خیالِ صبح می بندد به دلِ این ظُلمتِ شب

 

پُر از خنده هزاران خنده او را بر شیار روی غمناکان

 

کامید زنده ی خود مُرده می دارند.

 

مَکُن تلخی، مَبُر امید

 

ترا بیمار سر بر داشت، دستش گیر

 

بین شهدِ لب پُر خنده ی او را چه گوید

 

چه کس در راه پوید

 

پریشان و به دِل افسرده

 

بیابان سنگ ها را، سنگ ها روی بیابان

 

اگرچه هر رن جآورده بنماید فسرده     

 

 چراغ صبح می سوزد به راه دور، سویِ او

 

نظر با من

 

بخوان ای همسفر با من!

 

فسونِ این شبِ دیجور را بر آب می ریزند.

 

در اینجا، روی این دیوار، دیوارِ دگر را ساخت خواهند؛

 

فزایند و نمی کاهند.

 

که می خندد برای ماست

 

که تنها در شبستان دیده بر راه است

 

به چشم دل نشسته در هوای ماست

 

که بر آن چنگ تار از پوست مرغ طرب بسته است

 

کسی تا این نگوید چنگِ هر تار را بگسسته ست.

 

برای کیستند اینان اگر نه از برای ماست؟

 

چراغِ دوستان می سوزد آن جا دیدمش خوب

 

نگارینی به رقص قرمزان صبح حیران

 

نشسته در...* مهوشی

 

هنوز آن شمع می تابد هنوزش اشک می ریزد.

 

درختِ سیبِ شیرینی در آن جا هست، من دارم نشانه،

 

به جای پای من بگذار پای خود ملنگان پا

 

مپیچان راه را دامن

 

بخوان ای همسفر با من!

 

نیما یوشیج

 

نوشته شده در 89/12/23ساعت 23:16 توسط Bounty|

 

مردی تکه ای طلا داشت وبعد از مرگش فقط آن تکه طلا از او بر جای ماند.چند سال بعد

 ازمرگش فرزند او پدرش را به صورت موشی در خواب دید که به دنبال آن تکه طلا

آمده است و دور آن میچرخدفرزند از پدر پرسید:پدر جان چرا به شکل موش در آمدی.

پدرش جواب داد: کسی که در دنیا مال دوست و طلا پرست باشد در قیامت صورتش

به شکل دیگری برمیگردد پس از من عبرت بگیر.

گفت آخر صورت موشت چرا                 گفت هر دل را که مهر زر نخواست

صورتش این است و درمن مینگر           پند گیر و زر بیفکن ای پسر

نوشته شده در 89/12/01ساعت 20:58 توسط Bounty|

1. تعداد حروف عبارت « بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده عدد است و تعداد « بسم الله الرحمن الرحیم» های کل قرآن 114 عدد است. که این نیز مضربی از نوزده است. قابل توجه استکه نبود بسم الله الرحمن الرحیم در

سوره ی توبه، بوسیله ی سوره نمل برطرف شده است که دو بار این عبارت در آن به کار رفته است

Oh my god 

2. تعداد هر یک از حروف عبارت « بسم الله ...» در قرآن نیز مضربی از نوزده است بدین شرح که: اسم 19 بار، الله 2698 بار، رحمن 57 بار و رحیم 114 بار تکرار شده است که هر کدام مضربی از نوزده است و حاصل جمع ضرایب آنان نیز مضربی از نوزده است!!!

Oh my god 

3. در اول سوره ی بقره عبارت « الم» به کار برده شده است که تکرار هر کدام از حروف الف، لام و میم در این سوره مضربی از نوزده است:  الف 4502 مرتبه، لام 3202 مرتبه و میم 2195 مرتبه تکرار شده اند که همگی بر نوزده بخشپذیرند.( الله اکبر)

Oh my god  

4. در اول سوره ی آل عمران نیز عبارت « الم» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره مضربی از نوزده است

Oh my god  

5. در ابتدای سوره ی اعراف عبارت( المص) آمده است که حرف مقطعه ی صاد علاوه بر این این سوره در دو سوره ی مریم و ص نیز آمده است. مجموع تکرار حرف صاد در این سه سوره 152 بار است که مضربی از نوزده است. مجموع تکرار حروف الف و لام و میم و صاد در سوره ی اعراف نیز 5320 مرتبه است که باز هم

مضربی از نوزده است

Oh my god  

6. در اول سوره ی یونس نیز عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در اسن سوره برابر با 2489 است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

7.در ابتدای سوره هود عبارت « الر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 2489 مرتبه است و مضربی از نوزده است یعنی درست به اندازه ی تکرار آنها در سوره ی یونس!

Oh my god  

8.در آیه ی 29 سوره ی هود اشاره شده است که هود می گوید:« ای قوم من از شما بر رسالتم مالی نخواسته ام ...»  که مضمون این عبارت در تمام قرآن ده مرتبه تکرار شده است و همه جا به جای کلمه ی « مال»  کلمه ی « اجر» بکار رفته است مگر در این سوره که استثناا از کلمه ی مال استفاده شده است زیرا اگر از کلمه ی « اجر» همچون سایر سوره ها ی قرآن استفاده می شد نظم آماری عدد نوزده این سوره به کل بر هم می خورد

Oh my god  

9. در اول سوره ی یوسف نیز عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 2375 مرتبه است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

10. در اول سوره ی الرعد عبارت « المر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 1482 مرتبه است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

11. اول سوره ی ابراهیم(ع) عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 1197 مرتبه است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

12. در اول سوره ی حجر عبارت « الر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 912 مرتبه است که مضربی از عدد نوزده است

Oh my god  

13. طولانی ترین مجموعه ی حروف مقطعه در سوره ی مریم آمده است که عبارت است از « کهیعص» که مجموع تکرار این حروف در این سوره 798 مرتبه است که مضربی است از عدد نوزده همچنین به رابطه ی دقیق ریاضی بین این سوره و سوره های اعراف و ص توجه فرمایید

Oh my god  

14. در اول سوره ی عنکبوت عبارت « الم » آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 1672 است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

15. در اول سوره ی الروم عبارت « الم» به کار رفته است که تکرار این حروف در این سوره مجموعا 1254 مرتبه است که مضربی از نوزده است

Oh my god 

16.در اول سوره ی لقمان نیز عبارت « الم » آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 817 مرتبه است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

17. در اول سوره ی یس عبارت « یس» آمده است که تکرار این حروف در این سوره مجموعا 285 مرتبه است که مضربی از نوزده است

Oh my god 

 

18. اول سوره ی غافر عبارت « حم » به کار رفته است و علاوه بر این سوره در شش سوره پس از آن هم ( یعنی فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف) تکرار شده است. مجموع تکرار این دو حرف در این هفت سوره برابر با2147 اسن که مضربی از نوزده است

Oh my god  

19. در آیه ی دوم سوره ی شوری عبارت « عسق» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 209 مرتبه است که مضربی است از عدد نوزده

Oh my god  

20. در اول سوره ی ق نیز عبارت « ق» آمده است که مجموع تکرار این حرف در این سوره 57 بار است که مضربی از نوزده است. همچنین این تعداد درست برابر با تکرار این حرف در سوره ی شوری است که با همین حرف مقطعه آغاز شده است

Oh my god  

21. درباره ی قوم لوط در قرآن سیزده بار سخن رفته است ولی در سوره ق بر خلاف سوره های دیگر که از عبارت « قوم لوط » استفاده شده است، از عبارت « اخوان لوط » استفاده شده است زیرا اگر به جای اخوان کلمه ی قوم به کار می رفت نظم عدد نوزده این سوره بر هم می خورد

Oh my god  

22. اول سوره ی قلم  عبارت « نون» به کار رفته است ( در قرآنهای کنونی برای سهولت از « ن» استفاده شده است ولی در اصل این حرف مقطعه در این سوره به صورت « نون » آمده است نه « ن») یعنی باید دو « ن » محاسبه شود( بر خلاف سایر حروف مقطعه ی قرآن) که مجموع تکرار این حروف دراین سوره 133 مرتبه است که مضربی از نوزده است. همچنین اگر این سوره با « ن» آغاز می شد نظم کد نوزده به هم می خورد

Oh my god  

23. قرآن شامل 114 سوره است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

24. قرآن شامل 6346 آیه است که مضربی از نوزده است

Oh my god  

25. تعداد کل حروف قرآن بر طبق محاسبه ی دانشگاه الازهر 330733 حرف است که مضربی از عدد نوزده است

Oh my god  

26. تعداد حروف الله در کل قرآن 2698 مرتبه است که باز هم مضربی از نوزده است

Oh my god 

نوشته شده در 89/11/05ساعت 20:44 توسط Bounty|

                                                               

امشـب شهـادت نـامه‌ی عشاق، امضا می‌شود

 

فردا ز خون عاشقان، ایــن دشـت دریا می‌شود

 

امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی

 

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

 

امشــب بــود برپــا اگــر، ایـن خـیمه‌ی ثـاراللهی

 

فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا می‌شود

 

 

امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی

 

فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا می‌شود

 

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

 

فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا می‌شود

 

امشب که جمع کودکان، در خـواب نــاز آسوده‌اند

 

فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا می‌شود

 

امــشب رقیــه حلــقه‌ء زریــن اگـر دارد به گوش

 

فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا می‌شود

 

امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان

 

فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقّـا می‌شود

 

امشب که قاسم، زینت گلـــزار آل مصطــفـاست

 

فردا ز مرکب، سرنگون، ایــن سـرو رعنا می‌شود

 

امشب گـــرفته در میــــان، اصحـــاب، ثـــارالله را

 

فـردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها می‌شود

 

امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین

 

فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

 

امــشــب سـر  سِــرّ خــدا بــر دامـــن زینـب بود

 

فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــی‌شود

 

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد “حسان

 

فردا اســــارت نامه‌ی زینب چو اجرا می‌شود

 

حسان چایچیان

 

نوشته شده در 89/09/23ساعت 21:45 توسط Bounty|

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة ی جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتی:  

” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينه ی عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكی از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابی نشنيدم

پای در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كنی ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بی تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

فریدون مشیری

 

نوشته شده در 89/08/10ساعت 16:0 توسط Bounty|


آخرين مطالب
» سوگند
» ولادت امام علی(ع)و روز پدر مبارک باد!!!!!!!!!!!!
» مژده مژده
» آرزوهای ویکتور هوگو
» سال نو مبارک!!!!!!!!!
» بخوان ای همسفر با من
» حکایت مردی که پس از مرگ حقه ای زر از او بر جای میماند
» معجزه ی عدد 19 در قرآن
» امشب و فردا
» کوچه
Design By : Pars Skin